تبليغاتX
نجوای ستاره ها
نجوای ستاره ها

دلنوشته


از این باشکوه تر نمی شد

من

تو

کیک تولد

و شمع

....

 

انگار دنیا را داشتم...


91/02/18 |

 

...

دور

...

نزدیک

...

دور

...

نزدیک

....

بشکن این عینک را

من همین جا کنارت نشسته ام!!


91/02/06 |

 

شمس من و خدای من...


طوفان کرده ای مرد مومن!!!

میخرم این آشفتگی دل فریبت را!

این شوق خاک آلود جذاب را!

این نگاه بی نظم ژولیده را!

چند می فروشی؟!

میخرم

به قیمت تمام آرامشم

به قیمت تمام لحظه هایی که می خندیدم

به قیمت تمام خوشی ها و خوشبختی هایم!

اصلا اینها که چیزی نیست

برای طوفانت ، باران می آورم

جان می آورم

آخرش چند؟!


91/01/14 |

 

بهارت مبارک


یک تار موی سفید زمستان را نمی دهم به تمام سر سبزی بهار

زمستان امسال اگرچه سرد بود

حرارت نگاه تو گرم ترین روزها را برایم آفرید

امسال برای اولین بار، پاییز عاشقانه های مرا نفهمید

و این زمستان بود که دوست داشتن را برایم معنا کرد

زمستان امسال هدیه خدا بود به من!

به امید زمستانی عاشقانه تر

بهارت مبارک


90/12/24 |

 

حس خوبی ندارم...

گرگ ومیش است چشم بی تابت صبح صادق به دورخوددارد

این چنین  خیره  بر  من خسته  چشم   تو  دست برنمی دارد

چشم خودرا زمن بگردان عشق! نا توانم   برای   همراهی

حس خوبی ندارم از نامت   حس خوبی نمی دهی، گاهی

چشم خود را زمن بگردان عشق!دل به قول و قرار من مسپار

من خودم با خودم نمی سازم  تو و احساس پاک تو به کنار

به خدا بی تو میشود خوش بود به خدا بی تو حال من خوبست

ماندنت  دلهره برایم داشت  به خدا این دل من  آشوبست

گفته هایم بدون منطق نیست من برایت  دلیل ها   دارم

من  برای   نبودن   نامت   دست بر دامن خدا دارم

نقش تو ،روی صفحه ای روشن با مدادی، سیا قلم زده ام

شده خاکستری نمای سرت من نمای تو را به هم زده ام

 

 


90/12/06 |

 

...الیک یارب مددت یدی

   شرمم کشد که بی تو نفس میکشم

   هنوز....


عشقش به زمین فقط تورا کم دارد

گویند  که  او  شوق  به   آدم دارد

یک گام به سوی او، نه، یک دست دعا

بگذار  خدا  خودش  قدم  بر دارد


90/11/12 |

 

آدم؟

در این  زمانه خوردن گندم  گناه نیست

آدم خودش برای خودش سربه راه نیست

حوای ساده دل ! تو  سکوت اختیار کن

وقتی که در بهشت و زمینت پناه نیست


90/10/01 |

 


لبخند بزن دو چشم بارانی را
تجویز کنی نگاه درمانی را
یک شعله بخندتابه آتش بکشی
دانشکده علوم انسانی را
،،،،،،،،،،،،

نجوای ستاره هابه گوش می رسد .سکوت را نوازش می دهند و جای خالی آدم های شب نشین رابا نگاهی معصومانه پر می کنند.
گوش کن...
شاید صدای من هم لابه لای نجوایشان شنیده شد.
من
نجمه حسینی
دانشجوی ادبیات
دانشگاه شهیدبهشتی
متولد16/2/68

najme6816@yahoo.com

 

 

 

91/02/01 - 91/02/31
91/01/01 - 91/01/31
90/12/01 - 90/12/29
90/11/01 - 90/11/30
90/10/01 - 90/10/30
90/09/01 - 90/09/30
89/02/01 - 89/02/31
89/01/01 - 89/01/31
88/11/01 - 88/11/30
88/08/01 - 88/08/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31

 

...
شمس من و خدای من...
بهارت مبارک
حس خوبی ندارم...
...الیک یارب مددت یدی
آدم؟
چهارپاره
بسم الله الرحمن الریم

 

قالب وبلاگ
فصل فاصله 1
فصل فاصله 2
دکتر سید مجتبی حسینی
ناصر فیض
عبدالجبار کاکایی
سعید بیابانکی
باوه یال
پاکت خالی
میلاد عرفان پور
بوالفضول الشعرا
نارایانا
حامد عسگری
فریبا یوسفی
شقایق های آبی
جلیل صفربیگی
عرش شعر
مریم یگانه
ذبیح الله ذبیحی
روح الله احمدی
شبگیر
محفل عشق
احسان محمدی
سودابه فرخی
قلندروار
زمینی
لحظه ها
حمیدرضا برقعی
علی اکبر لطفی
حمدالله لطفی
دیار یار
محمدرضا آسوده
شاعر احتمالا معاصر
ماه مسکین
شازده کوچولو

 

سارا شعر
فهرست نشريات فارسي گروه علوم انساني
دانشگاه شهید بهشتی
فال حافظ
انجمن شاعران ایران
دانشگاه تهران
باشگاه خوانندگان همشهری
کانون نگارستان دانشگاه تهران
پایگاه اطلاع رسانی خوشنویسی

 

RSS 2.0